دوستان و دانشجویان

نمایش آنلاین حاضرین و اعضا

ما 14 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ناب رایانه

ناب رایانه

بوسه بر عشق

چندی پیش از طریق ایمیل نامه ایی دریافت کردم که مرا به شدت اندوهگین کرد ....

ساعت ها و حتی روزها گیج و سخت افسرده سپری کردم ....

و سرانجام امروز توانستم به سراغ عکس های دوران دفاع مقدس که حالا تنها مونس درددل ها و غصهایم است بروم .

درد دل و قطره ایی اشک برای دوستانی که اکنون حتی یادی کوتاه و گذرا از آنها برای مردم این زمانه نمانده است ...

و ناگهان در لابلای عکسها سیمای با وقارش را می یابم :

آقا هاشم ساجدی ، پیر و مرادم ، محبوب روزهای سخت و شیرین جنگ ....

اورا خوب می شناسم ،

اشتباه نکنید! همرزم او نبوده ام و من اصلا از جهاد و رزم سهمی ندارم .

من خدمتکار رزمندگان بودم و او فرمانده ایی مقتدر ، مهربان و مخلص.

من خاک پای رزمندگان و زیر پای آنان موتور سیکلتی داشتم برای خدمت به آنان و او قرارگاه بزرگ جهاددسازندگی خراسان را ،

من چند صباحی با او بودم و او تجلیگاه پاک ترین اوصاف خدایی .

در آن روزهای سخت هر وقت مرا می دید ، بوسه بر دستانش مرا به اوج اطمینان قلب می کشاند و نام "حجت " که بر زبانش می نشست ناب ترین چشمه های رحمت به سوی من جاری می شد.

یادم می آید ، فکرکنم چند ساعت مانده به عملیات بیت المقدس و آزاد سازی شهر بستان در جمع جهادی ها تو شهر سوسنگرد حاضر شد.

آنروز رزمنده ها شور و شوق عجیبی داشتند ، سیمای آسمانی آقا هاشم همه را مجذوب او کرده بود . با نام و حمد خدای عاشقان شروع کرد و نگاه مهربانش همه را در نظر آورد و آمد تا آن گوشه دیوار که ایستاده بودم ، و به نرمی سری تکان داد ....

همه غمها را از دلم شست و درس های بزرگ عشق و فداکاری داد ، اما من شاگرد خوبی برای آن در س های عاشقی نبودم ...

آن روز برایمان تعریف کرد که در یکی از عملیات ها با چشم خود دیده است که رزمنده ایی که دستش بر اثر ترکش گلوله توپ دشمن بریده شده و هنوز با مقداری گوشت و پوست به بدنش متصل بوده ، وقتی امداد گرها می رسند دست نیمه بریده اش را می کند و دور می اندازد و می گوید :

" دستی را که در راه خدا و برای مردم داده ام پس نمی گیرم ! "

سید نصر الله حجت - 90/8/24

 

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است