دوستان و دانشجویان

نمایش آنلاین حاضرین و اعضا

ما 10 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ناب رایانه

ناب رایانه

بوی گل محمدی

بوی گل محمدی

 

. . . ساعت ۲ بر مزار شهدا هستم ؛ مقبره شهیدان سر بر برف هایی که حالا چون دانه های الماس می درخشند ؛ گذاشته اند . زمین دل زنده و سقف آسمان تا عرش کشیده شده ؛ مسافران زمین را به توشه راه می خواند ...

زیارت و سوره ایی از قرآن برای همه آنان که اکثرشان دوست یا همبازی من در دوران کودکی و نوجوانی بوده اند ؛ سپس درددل های همیشگی ؛ اشکی جاری ، نیازی دایمی و حرفهایی برای نگفتن ... در این حال و هوا صدای فریاد زایری از کمی دورتر مرا به خود می آورد :

آهای ، بوی گلاب ! بیایید ، زود باشید بوی گلاب . . .

خودم را می رسانم ، کنار مقبره شهید جمالی ، بوی گل محمدی یک آن ، چون برق می آید و می رود و من چون زبونان ذلیل عالم مُلک ، بی خبر از بوی خوش ملکوت در پی علت هستم ، برفهای اطراف مزار را بر می دارم و بو می کشم ، سنگ مزار را  و هر چه در آنجا می یابم ... اما از بوی گلاب اثری نیست ... چند قدم به پایین میروم دوباره به کنار مزار شهید جمالی بر می گردم ، بوی گل محمدی در رقصی تند بر مشام می نشیند و می رود ...

بغض گلویم را باتمام توان می فشارد ، اشک در چشمانم حلقه می زند :

ای زمین دهان باز کن و این مردار ، این لش متحرک را در خود فرو کش . . .

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است