دوستان و دانشجویان

نمایش آنلاین حاضرین و اعضا

ما 13 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ناب رایانه

ناب رایانه

هفت نکته تنهایی

 

برای کسیکه شب ها تا آستانه سحردر گوشه اتاقش بیدار مانده و همه هستیش را در یاد او محو کرده است و شب ها و روزها پیاپی بی خواب و خوراک ؛ بی گفت و شنود ؛ دور از خویش و از دیگران همه ؛ در خلوت آرام دردناکش با او در گفتگو بوده است و بدو می اندیشیده است و نجوا می کرده است وسکوت دردناکش از غوغای درونش خبر می دهد و سردی آرام زندگیش سوز ناآرام روحش را حکایت می کند ؛ هنگامی که اورا به کفر و فساد متهم می کنند به خلوص مطلق می رسد و ایمانش از غبار ریا دور می گردد و روحش به عشقی زلال و دلش به احساسی ناب و بی لک و بی رنگ دست می یابد ؛ چه ایمان هر چه پنهان تر است پاک تر است و عشق هر جه در پناه کتمان مخفی تر است زلال تر است .

ایمان بی عشق اسارت است در دیگران و عشق بی ایمان اسارت در خود .

ایمان بی عشق تعصبی کور است و عشق بی ایمان کور متعصب .

ایمان بی عشق های و هویی است برای هیچ و عطشی است بسوی سراب و چون به آن رسیدی همچون سایه ایی موهوم محو می گردد و جز خاکستر نومیدی و بیزاری و نفرت بر جا نمی ماند . ایمان بی عشق تا هنگامی هست که معشوق نیست ؛این عشق با وصال پایان می گیرد و آن عشق با ایمان با وصال آغاز می شود . عشق بی ایمان زندانی است پر از زنجیر و بند که روح را می میراند و دل را ویرانه می سازد .

... او غریب ارض طوس است ؛ او شهید خلافت زور است ؛ او مسموم دست ستم است ؛ او محروم حکومت غصب است ؛ او ضامن آهو است ! نمی دانی ؟ آن آهوی وحشی که تنها و اسیر با مرگ چند قدم بیشتر فاصله نداشت ؛ ضامنش شد و آزادش کرد و آهوی رمنده وحشی آدم گریز و شهر گریز که سودایی صحراها و بیابانها بود از آن پس دیگر دست از دامن امام غریب که آزادش کرد بر نداشت و تا آخر عمر با او بود. او امامی است که محبتش جاذبه مرموز دارد و بر دل سنگ اثر می کند و سنگ خارا را موم نرم می کند . آیا نشنیده ایی که سنگ بیابان به زیارتش می آید ؟ با این حال چگونه از درگاهش ناامید بر می گردی ؟ منتظر باش وصبر کن .....

 

اگر خدا را از طبیعت و علی(ع) را از تاریخ و معبد را از زمین برداریم ؛ طبیعت قبرستانی متروک ؛ تاریخ دالانی تاریک وزمین خاکروبه دانی سرد و زشت می گردد ؛ چنان است که گویی خورشید را از آسمان برداشته ایم یا روح را از اندام یا نگاه را از چشم و یا معنی رااز لفظ و یا گرما را از آتش و یا نور را از چراغ و یا دل را از سینه و یا محمد(ص) را حرا و یا اذان را از مناره ویا امام را از مسجد و یا امید را از دل و یا خون را از رگ ها و یا معلمی را از شاگردش و یا دانشجویی را از استادش و یا عشق را از زیبایی و یا شیعه را از علی(ع) و یا علی(ع) را از نخلستان های مهتابی خاموش . چه وحشتناک می شود ! وحشتناک ! حماقت در حماقت ؛ زمستان در زمستان؛ ظلمت در ظلمت ! واقعا چه وحشتناک است تصور طبیعت بی خدا ؛ تاریخ بی علی(ع) و زمین بی معبد .

من معتقدم که باید از طریق دین در وجدان فردی و اجتماعی یک جامعه مذهبی حلول کرد و اورا بیدار نمود ؛ با زبان و احساس مشترک یافت و حرف زد . این تنها راه ممکن است و تجربه های بسیاری آن را ثابت کرده است . مبارزه با مذهب تنها نتیجه ایی که داده است ؛ اسارت بیشتر مردم در چنگ دسیسه های سرمایه داری غرب بوده است . یک مذهبی که مذهبش را از او میگیری چه می شود ؛ یک روشنفکر ؟ هرگز ! یک مصرف کننده فرهنگ اروپایی و بس ؛ یک موجود رام و بی تعصب در برابر هجوم فرهنگی و سیاسی غرب و این نیز تجربه شده است ؛ بسیار !

انتظار یکی از زیبا ترین و عمیق ترین جلوه های روح فراری و بی آرام انسان است . آدمیزاد هرچه انسان تر می شود چشم براه تر می شود . این یک حقیقت زیبایی است که همواره می درخشد ؛ در انتظار چه ؟آنکه باید بیاید یک ابر مرد است . در تشیع با با اینک موعود منتظر مهدی(ع) است و آخرین امام از سلسله امامان ؛ رسالتی را که پیامبر آغاز کرد و پس از مرگش نگذاشتند علی(ع) و فرزندان وی ادامه دهند ؛ ادامه خواهد داد. بنابراین مهدی(ع) یک امام است و برای استقرار عدالت و احیای حقیقت می آید . او درخت را ؛ تلاطم آب را ؛ قله بلند کوه را؛ آینه را ؛ ماه را ؛ باد را و... بگونه ای نه این جهانی تعبیر می کند .

شیطان هزار رنگ می زند؛ هزار فوت وفن بلد است . همیشه از یک راه وارد نمی شود و همیشه با یک لحن حرف نمی زند ! نکند ما به عنوان روشنفکر و مسئول خود آگاهی و بینایی مردم؛ ندانسته ابزار دست او شویم وبا تحمل رنج و تلاش و جهاد؛ نقش اورا در میان مردم به عنوان مسئولیت خویش در قبال مردم اجرا کنیم .روشنفکر آن نیست که آنجه را حقایق می پندارد بیان کند بلکه آنچه را مردم نیاز دارند باید او پاسخ گوید . کار او کاری پیامبرانه است ؛ ابلاغ پیام و آنچه قوم را به کارهدایت آید ؛نه تنها به کار !رسالت روشنفکر سخت سنگین ؛ لغزنده و خطیر است گاه تکیه او بر یک حقیقت بسادگی تبدیل به خیانت می شود و اگر این حقیقت قوم را از واقعیت هایی فوری و حیاتی ؛ غافل کند این حقایق اغفال کننده است .

برگرفته از گفتگوهای تنهایی ؛ علی شریعتی

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است