دوستان و دانشجویان

نمایش آنلاین حاضرین و اعضا

ما 9 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ناب رایانه

ناب رایانه

گنجینه اسرار

 

راز آزادگی

در میان عارفان و شاعرانی که واقعه عاشورا را در قالب شعر آورده اند ، براستی "گنجینته الاسرار" عمان سامانی شاهکاری بی نظیر است .

عمان سامانی در "گنجینه الاسرار" عارف و شاعری دل سوخته است که کلامش از جان بر می آید و از خون شهیدان مایه می گیرد و صمیمانه بر دل ها می نشیند .

عمان در "گنجینته الاسرار" رازهای ناگفته از عاشورا را فاش می سازد و جان را تا اوج عشق بالا می برد :

چون که از اسرارسنگین بار شد

نام او گنجینه الاسرار شد

به تعبیر عمان یکی از زیباترین رازهای عاشورا در "عنان گیر زینب سلام الله علیها" پنهان است و آن راز "تشنگی جاودان انسان" یعنی " آزادگی " است :

پیش پای شوق ، زنجیری مکن

راه عشق است ، این عنان گیری مکن

و آزادی در عرفان دینی به معنای رهایی از هر چه غیر خداست و آن را به تمامه زینب(س) در عنان گیری از برادر به نمایش می گذارد .

اکنون حسین(ع) در میدان شهادت تنها مانده است ، غبار و خاک و خون در  آسمان بر بال فرشتگان می نشیند و زیباترین نقشهای حیات بشری را به تصویرمی کشد :

 

در قفای شاه رفتی هر زمان

بانک مهلا مهلا اش بر آسمان

کای سوار سر گران کم شتاب

جان من لختی سبکتر زن رکاب

امام زینب(س) را می یابد :

دید مشکین مویی از جنس زنان

بر فلک دستی و دستی بر عنان

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال ، اخت الوقار

عمان راز ها را می بیند و آهنگ پرده دری می کند :

پنجه اندر جامه جان می برد

صبر و طاقت را گریبان می درد

می کند مستی به آواز بلند

کاینقدر در پرده مطلب تا به چند

کار عاقل رازها بنهفتن است

کار دیوانه پریشان گفتن است

امام(ع) خواهر را در آغوش می کشد و با او نجوا می کند:

کای عنان گیر من آیا زینبی ؟

یا که آه دردمندان شبی ؟

پیش پای شوق زنجیری مکن

راه عشق است این عنان گیری مکن

امام(ع) دقایقی با زینب گفتگو دارد و چون اورا برای جدایی آماده می بیند ، خواهر به وادی رازها و حیرت می کشاند :

عشق را از یک مشیمه زاده ایم

سر به یک پستان غم بنهاده ایم

تا کنیم این راه را مستانه طی

هر دو ازیک جام خوردستیم می

خود نمایی کن که طاقت طاق شد

جان تجلی تو را مشتاق شد

مستی راز به اوج می رسد ، زینب عنان اسب برادر را رها می کند و راه را بر حسین باز می کند ، و از وادی حیرت به وادی وحدت گام بر می دارد :

آفتابی کرد در زینب ظهور

ذره ایی زآن آتش وادی طور

عین زینب دید ، زینب را به عین

بلکه با عین حسین عین حسین

غیب بین گردید با چشم شهود

خواند بر لوح وفا نقش عهود

دیگر اینجا گفتگو را راه نیست

پرده افکندند و کس آگاه نیست ......

ادامه دارد

سید نصرالله حجت

 

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است