دوستان و دانشجویان

نمایش آنلاین حاضرین و اعضا

ما 9 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ناب رایانه

ناب رایانه

خریدار یوسف(ع)

خریدار یوسف(ع)

یوسف(ع) را به بازار برده فروشان آورده اند ، زیبایی خیره کننده یوسف(ع) جمعیت زیادی را در آن مکان گرد آورده است .
صاحب یوسف(ع) برای فروش او قیمت فوق العاده ایی در نظر دارد ....
جمعیت محو زیبایی یوسف است و کسی را توان سخن گفتن نیست ....
پیرزنی در نهایت پیری و زشتی با چند رشته ریسمان از راه می رسد :
زان زنی پیری به خون آغشته بود
ریسمانی چند در هم رشته بود

پیرزن نیز از جمال یوسف سخن ها شنیده است ، جمعیت را می شکافد و بسوی یوسف گام بر می دارد ، از خود بی خود می شود و به بسوی صاحب یوسف خطاب می کند :
ز آرزوی این پسر سر گشته ام
ده کلاوه ریسمانش رشته ام
جمعیت او را به استهزاء و تمسخر می گیرد ، پیر زن خود را به یوسف نزدیکتر می کند و سر انجام در کنار یوسف جای می گیرد :
پیر زن گفتا که دانستم یقین
کین پسر را کس بنفروشد بدین
لیک اینم بسکه چه دشمن چه دوست
گوید این زن از خریداران اوست ......!
منطق الطیر-عطارنیشابوری

تمامی حقوق مطالب محفوظ است